خرید بک لینک
امروز 7 صبح تا دو سه ساعت پیش آزمایشگاه بودم. انقدر خسته که وقتی رسیدم خوابگاه دلم میخواست باقی مانده عمرم را بخوابم. امروز بهزاد - همکلاسی و هم آزمایشگاهی فعلی- بیشتر از من خسته شد. تمام مسئولیت کار با او بود. (بیش از یک سال است که توی آن آزمایشگاه کار میکند و یک جورهایی همه کاره شده.) از صبح که آمد توی آزمایشگاه کبکش خروس میخواند و آواز میخواند: وای وای وای دل من شده عاشق نگاشوای که نمیدونستم میشم پریشون چشاش من پشت میکروسکوپ بودم. پرسید تو چرا انقدر ساکتی؟ برگشتم گفتم بیا سلولها رو نگاه کن. من فکر کنم خیلیاشون مردن! گفت مردن که فدای سرت. عزا گرفتی چرا. چیزی نگفتم. سلولها را نگاه کرد گ

برچسب: قدردانی, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:23

گفت حرفهایش را به دل نگیر.. اعصابش از جای دیگه بهم ریختهاس این روزا. و من با بی قیدی و خونسردی خاص خودم گفتم نه بابا! به دل نمیگیرم...راستش آدمی نیستم که به حرفهایی که اذیت کننده بوده یا حالم را گرفته برگردم و فکر کنم. از گویندهش هم کینهای به دل نمیگیرم. اصولا یک گوش در و دیگری دروازه قابل ت

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 12:52

یعنی اگه من قرار باشه برم جهنم، بدترین عذاب اینه که با یه آدم خنگ محشور میشم و هی یه چیزی رو براش توضیح میدم و اون هی عین قل مراد میگه: ها؟ جدیدا اعصاب ندارم. یه چیزی رو فقط یه بار میتونم توضیح بدم فهمید که فهمید؛ نفهمیدم نفهمیده دیگه. والا :/ خوب خواهر من اون مخ رو بهت ندادن که اکبند بری تحوبل خدا

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 12:52

لطفا صداتون انقدر قشنگ نباشه که آدم وقتی راجع به یه موضوع علمی باهاتون حرف میزنه نفهمه اصلا چی گفتیدD: برچسبها: دموکراسی تو روز روشن + تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:42 | مریم اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 12:52

امروز عصر را با کاشانیهای مقیم تهران گذراندم... خرید کردیم. شام خوردیم و خوش گذشت. قرار بود آخر شب برویم شهربازی که انصراف دادم :) خسته بودم و کلی کار ناتمام داشتم. و واقعا برای ساعت 1 رسیدن به خوابگاه توجیهی نداشتم :) موقع برگشت توی ماشین این آهنگ را با بچهها خواندیم. آشنا داشتن توی یک شهر بزرگ و گشتن توی خیابانهای ساعت 10-11 شب با ماشین خیلی کیف دارد. این را از کسی بپذیرید که قبلا از ماشین سواری بیزار بود.


برچسبها: لبخندهای کشدار, تهران در بعد از ظهر

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 12:52

مانندِ ولگردی
که تا توانسته خود را پُر کرده
از ترسِ یک روز بیغذا ماندن

خیره میشوم به تو
که بر دامنم
سر گذاشتهای...
مرام المصری | از کتابِ چون گناهی آویخته در تو

برچسبها: مخاطبش گم شده

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 12:52

من! تاک خشک خم شده بر داربست پیر!پیچیده باز لذّت انگور در تنمانگار بعد از آن همه تمرین عاشقیاین بارِ اول است که حس میکنم زنم... پانتهآ صفایی + فازسلولی کارم شروع شده. در یک آزمایشگاه خیلی باحال با درصد صمیمیت هزار! سر

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:58

روی سنگ قبر آن بانو بنویسید آنقدر خورد تا ترکید!!! امروز را در بست در اختیار زندگی بودم. پایاننامه و درس و لپ تاپ و حتی نت را به کناری نهاده و از صبح یک روز شگقت انگیز را برای خودم رقم زدم! بعد از صبحانه کامل کره و مربای آلبالوی مامانپز و صرف یک لیوان گنده آب هندوانه تگری ِ مامان خانمی (با لحن زیز

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:58

امروز که یک سوال برنامه نویسی پرسید و حلش کردم حس غرور و پیروزی همه وجودم را گرفت. فهمیدم انتخابهایمان هیچ وقت ما را از دوست داشتنیهامان جدا نخواهند کرد. من هنوز هم عاشق برنامه نویسی هستم. روال منطقی بهتر بگویم فوق منطقی الگوریتمها که دستت را میگیرند و مستقیم میرسانند همانجایی که باید! حیرت انگ

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 4:21

امروز سالن اجلاس سران کنگره بودم. دفترچهام را بیرون آوردم و وسط سخنرانی آدمهایی از کشورهای مختلف برای خودم نوشتم: من اینجا حالم خوب است. پس چرا باز جاهای دیگر دنبال حال خوب میگردم؟ وقتی به آدمهای اینجا فکر میکنم مردمک چشمهایم دو تا قلب گنده میشود. اینجا میفهمم تا چه اندازه کوچک هستم. میفهم

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 4:21

صفحه بندی